작가
@snwrit
Followers
3K
Following
28K
Media
3
Statuses
300
Is it time to panic?
221B Baker St, London
Joined May 2019
حالا یا میمیریم یا خونه خراب میشیم یا از گشنگی میمیرم یا دست و پا و جاییمون قطع میشه یا عزیز از دست میدیم یا تو خیابون میکشتمون. هر طرف رو نگاه میکنی بگایی خداروشکر.
0
0
34
persian women are so pretty… islamic regime is scared of their beauty
205
340
5K
از صبح تا عصر کار میکنم، از عصر تا شب ویدئو میبینم و گریه میکنم، از شب تا صبح کابوس میبینم.
0
7
110
بچهها ببخشید بخدا میدونم مهاجرت خیلی سخته ولی من خیلی دلم میخواست اونجا بودم، با دوستام میرفتم تظاهرات، خواستههام رو داد میزدم و مرگ تو خیابون منتظرم نبودم. بازم دستتون درد نکنه، زحمت کشیدین، ایشالا بتونیم به شادی جبران کنیم براتون.
8
7
478
یکی سرکار سرش تو گوشیه، میبینی داره گریه میکنه. خواهرت وقت شام سرش تو گوشیه و میبینی گریه میکنه. یه زن سرش رو به شیشه اتوبوس تکیه داده و گریه میکنه. شاید غم از ما زاده شده عزیزم.
0
5
487
حالا بیا و به استاد مادرجنده بگو اوضاع اقتصادی رو میبینی؟ من برای شهریه دانشگاه من باید از صبح تا عصر کار کنم و نمیتونم سر کلاس تخمیت حضور داشته باشم. من رو حذف نکن.
2
3
309
«وقتی داشتی جون میدادی آراز...چند بار صدام کردی من نبودم آراز؟ آراز اولین باره که من دیر رسیدم، من رو ببخش مامان.»
2
84
2K
توی زمانی که ما عزاداریم و ترس جون عزیزانمون رو داریم و نمیدونیم تا کی با چندرغار پولی که در میاریم زنده میمونیم، بقیهی آدما توی جهان درس میخونن، سفر میرن، برای مشکلاتشون راهحل پیدا میکنن و پیشرفت میکنن. عجیب نیست؟
0
10
191
بعضیها خیلی بیصدا کشته شدن. عکسهای قشنگ نداشتن. از شهرهای دور و محروم بودن. دوست یا حتی خانوادهای نداشتن که خاطراتشون رو زنده نگه داره. شاید حتی یه گوشی درست حسابی نداشتن که فیلم بگیرن یا زندگی هیچوقت تو موقعیت خاصی قرارشون نداده که بخوان ثبتش کنن.
148
3K
22K
میگه «مامان، توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد. به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد» و بعد صدای مادرش که داره روی جنازش گریه میکنه.
1
61
1K
ما یه دوست وکیل داشتیم که ۴۰۱ معتقد بود اون نباید بیاد تظاهرات تا بعد بتونه به عنوان وکیل از آدمهایی که دستگیر شدن دفاع کنه. تعداد آدمهایی که از سه سال پیش تا الان ازشون دفاع کرده رو حدس بزنید.
63
11
5K
دنبال بهونه میگردم برای گریه کردن. بهم گفتی اگه به اندازه کافی تلاش میکردم الان تورم اذیتم نمیکرد؟ گریه میکنم. چرا وقتی میتونستم از ایران نرفتم؟ گریه میکنم. ناگتها سوخت؟ گریه میکنم. غذای گربهم تموم شد؟ گریه میکنم.
0
0
27
عزیزم، ما پدری رو دیدیم که بین جنازهها پسرش رو صدا میزنه، انگار که منتظره از جایی بلند شه و جواب بده. چطور میتونیم عقب برگردیم؟
13
441
7K
بچهها جون تو شرکت ما فقط میتونی مشکی یا سرمهای بپوشی. مثلاً به روز پا میشی با هزار تا دعا که کسی نبینه، کت خاکستری میپوشی و دو سا��ت بعد میبینی پونصد هزار تومن جریمهت کردن.
16
2
2K
امروز یه چیز جالب شنیدم؛ آدم به کسایی جذب میشه که بهش حس خونه رو میدن، حالا یه وقتایی خونهای که توش بزرگ شدیم، یه خونهی در حال سوختن بود.
5
46
972
داشتم فکر میکردم آدمی که ساختن رو بلد نباشه، با خراب کردن ابراز وجود میکنه.
0
5
50