پوشیده
@pushideh
Followers
2K
Following
18K
Media
2K
Statuses
14K
ـ𝙿𝚞𝚜𝚑ـیده در فلسفه، ادبیات، واژهها و خاورمیانه
Joined November 2015
دفتر ‹آنجابودگی› صرفاً زحمتی که برای این دفتر کشیدم بهم جسارت انتشارش رو داد؛ اما اینکه آیا میتونه ارزشی در خودش داشته باشه یا نه رو احتمالاً زمان مشخص میکنه. فقط اگه به نظرتون ارزشی درش بود، به نشر بیشترش کمک کنید. همین. + دریافت: https://t.co/wLXYtW06x0
6
2
35
«شناخت مطلق [بهمثابه] خدا» لایبنیتس - تأملاتی در شناخت، راستی و ایدهها:
1
0
12
ما هرگز تفاوت بین امید و آرزو رو نفهمیدیم و کسی هم زحمت تبیین این دوتا رو برای ما، به خودش نداده. ما همواره به آرزوهامون امید بستیم، بی اینکه بدونیم یه آرزو مسیر درازی رو باید طی کنه تا تازه تبدیل به امید بشه. و امید هم مسیر بسیار بسیار درازی تا تحقق داره.
0
0
5
چسبیدن به این نوستالژیهای گذشتهگرایانه احتمالا نتیجهی فقر اندیشه در ماست. مایی که فقط اندیشهی دیگران رو نشخوار کردیم و هرگز به مشکلات واقع و روزمرهی خودمون نگاه نکردیم. مدام چشممون به دست دیگران بوده؛ چه در تحلیل و چه در عمل. ما همه اختهی ذهنی هستیم؛ گام نخست پذیرش همینه.
1
0
6
موجوداتی جهشیافته و رهای از پندارها و آرمانهای پوچ میپنداریم، و حتا یه لحظه خودمون رو در ادامهی همون جریان نوستالژیک-رمانتیک-ایدئولوژیک نمیبینیم، وضع همینه. فانتزی «خلافت اسلامی» و «پادشاهی شکوهمند» شاید ظاهر متفاوتی داشته باشند، اما هر دو نوستالژیهایی تاریخگذشته اند.
1
0
6
تا وقتی به جای پشت کردن به تاریخ و فرار از واقعیتها و توهم بریدن از گذشته، یاد نگیریم گذشتهمون رو بفهمیم و هضم کنیم و خودمون رو ادامهی همون فرایند نبینیم، آش و کاسه همونه. وقتی گمان میکنیم روشنفکر و مردم و حکومت پیش از ۵۷ موجودات عجیب و احمقی جدای از ما بودند، و خودمون رو
2
0
12
فرصتها، انگیزهها و موقعیتها بیحاصل باقی میمانند، اگر پیشاپیش با «خواستی سرزنده» برخورد نکنند و در آن دگرگون نشوند. —هایدگر - ت جابری —بنیادهای متافیزیکی منطق - ص۸۶
1
0
20
فهمیدهام که مرض نپذیرفتن لطف و محبت دارم. چیزی که همینطور بهم داده شود را نمیتوانم بپذیرم و از آن بهرهای ببرم، چون نمیتوانم آن را از آن خود بدانم. طوری که بودنش روی مخم میرود و بهم حس سوءاستفاده میدهد. انگار عادت کردهام هر چیزی را با بدبختی و سگدو زدن به چنگ آورم.
0
0
7
برتری کارِ سازنده در وابسته بودنِ اصیل و اساسی {به کار گذشتگان} نهشته است، چیزی که مقلد نمیتواند آن باشد، زیرا نمیخواهد چنین باشد، زیرا همواره باید حرص و ولع اصالت را داشته باشد. —هایدگر - ت جابری —بنیادهای متافیزیکی منطق - ص۷۵
0
0
14
اگر به ردههای پایین اجازه داده شود به بالاییها بخندند، یا … نتوانند جلو خندهی خود را بگیرند، آنگاه باید با این ردهبندیها … وداع گفت. هنگامی که کسی را وامیدارید به گاو مقدس آپیس لبخند بزند به معنای آن است که آن را از ردهی مقدس خدایی به یک گاو عادی تنزل مقام دادهاید.
1
1
17
با تمسخر نوشته ما پهلوی رو فریاد میزنیم، شما هم بیا کسی که قبولش داری مثل محمدی و تاجزاده رو صدا بزن. توی چهارچوب پدرسالارانهی خودصغیرپندار اینها، ما همیشه باید دنبال یه «پدر» باشیم که «ولی»مون بشه و «ولایت»مون رو برعهده بگیره. برای اینها طلب آزادی بیهیچ صغارتی بیمعناست.
0
0
11
عدمقطعیت ماندگار و کشمکشِ پیداشده را تاب آورد و بدینسان از همهی یاوهگوییهای امروزی در امان بماند. /۳ —هایدگر - ت جابری —بنیادهای متافیزیکی منطق - ص۳۷ + از جمله «یاوهگوییهای امروزی» با ادعای فلسفه
0
0
8
هدف فلسفه نه نظامی از دانستنیهای جالب است و نه بهبود احساسات جانهای مردد. فقط کسی میتواند فلسفهورزی کند که پیشاپیش مصمم باشد شأنی آزاد به دازاین –از حیث امکانهای ریشهای، جهانشمول و ذاتیش– ببخشد، که بهتنهایی آن را شایستهی این امر میسازد تا /۲
1
0
9
سنگ محک راستیِ فلسفی منحصراً در صداقت هر یک از فلسفهورزان با خود خویش نهشته است. ما با این هدف فلسفهورزی نمیکنیم که فیلسوف شویم، اما همچنین نه با این هدف که برای خود و دیگران جهانبينیِ نجاتبخشی فراهم آوریم که بتوان آن را مانند کلاه و پالتو تهیه کرد. /۱
1
0
11
ای ترسهای بیمقدار ای مغزهای ناهشیار ای سوسکهای در انبار جانخواه کیستید؟ آن تودهی مچالهی بیجان که «درد» زیست؟
0
0
15
میبینیم که تنها توجیهگر وضع موجود اند و اگه انتقادی هم دارند، از رانت نگرفتهشونه. حواسم هست که بار فرهنگی روی دوش من افتاده. شما رو نمیدونم. و چه سنگینه.
0
0
6
و... رفتند و دیگه نوبت ما شده. مایی که دستها و همیانهامون خالیه از فرهنگ و هنر پارسی. مایی که لحاف چلتکهی فرهنگمون بر اومده از روزگار جهانوطنیه و خودکوچکبینی خاورمیانهای. مایی که پروردهی جهان نمایش و حکومت ریا ایم. مایی که در هر سوی فرهنگ که نظر کنیم مشتی رانتبگیر متعفن
1
0
6