VBL.
@mohamadvbl
Followers
4K
Following
176K
Media
504
Statuses
13K
Inconsolable.
Joined December 2015
تو راه برگشت به خونه «باور» کسرایی رو گوش کردم و دقیقاً یک قطره اشک ریختم.
1
0
65
این روزها دارم به دوتا فرمت کتبی و غیر کتبی حرف نمیزنم. اینطور نوشتن بدیش اینه که نمیتونه جای حرف زدن رو بگیره چون نمیتونم بدم کسی بخونه. وقتی داستان مینویسم به بهانهٔ اینکه یک روز کسی قراره بخونتش، برام شبیه مکالمه میشه ولی این مونولوگ هیچ فرقی با ریختن توی خودت نداره.
1
0
70
در حالی که کسب و کارهای تهران دارن دونه دونه پلمب میشن، خجالت میکشم که آمالفی داره کار میکنه. نمیدونم باید چیکار کنم.
24
0
392
با جنون مینویسم فقط. تو نوت تلفنم. هیچ کار دیگهای از دستم بر نمیاد.
2
0
100
باورم نمیشه. تقریباً هیچچیز رو. حتا چیزهایی که خیلی هم نیازی به باور کردن یا نکردن ندارن رو هم باورم نمیشه. مبهوت و لالام.
0
4
149
من دیگه هیچ تحلیلی برای مطلقاً هیچ چیزی تو ذهنم نیست. هیچ دو چیزی نیست که تو ذهنم درمورد این مصیبتها جفتشن و جور در بیاد. هیچی نمیدونم واقعاً و فقط احساس تحقیر شدن و فروخته شدن میکنم.
2
2
153
حرف زدن و شبنشینی چارهٔ بیچارگی این روزهاست. اگر امکانش رو دارید با هم حرف بزنید. از هرچیزی که وصلتون بکنه به زندگی. میخواد مرور آنچه که گذشت باشه یا پیشبینیِ آنچه که هیچی ازش نمیدونیم. فقط ��رف بزنید و تنها نمونید.
5
24
388
حال آدمها رو بپرسید. با هم حرف بزنید این روزها. جدی بگیرید این رو.
6
13
441
«در حالیکه خیلی هم جا نمیگرفتیم دلمان میخواست هی از آنهم کوچکتر بشویم. دلمان میخواست از کسی عذرخواهی کنیم، از همه...هی از خودمان عذرخواهی میکردیم. با اصرار بههم میگفتیم که همدیگر را خیلی دوست داریم. میترسیدیم همدیگر را از دست بدهیم...تا ابد.»
1
8
138