Reza Mostofi
@MostofiReza
Followers
2K
Following
210K
Media
5K
Statuses
32K
Global citizen شهروند جهان. سابقه ام به زاگرس می رسد + مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم. و فردا چطور؟ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام
Manchester, England
Joined February 2014
هیچ مرام و عقیدهای مقدس و ابدی نیست در این صفحه آنچه نشر یا بازنشر میکنم نظر من است اما ممکن است نظرم اشتباه باشد.
1
0
38
بابام همیشه میگفت: سوال یک چیز جدیست نباید به آن سرسری جواب داد میگفت: روی همین اصل که به خیلی سوالات پیش از آنکه خوب و درست طرح شوند زود جواب داده شده فجایع بسیار اتفاق افتاده است. عاشق_مترسک فیلیس_هستینگز د.ب
0
0
22
چشمِ شهر پر از دود است و خیابان به حافظهای خونین تکیه داده. عمامهها سایه انداختهاند بر دهانِ تفنگ، و نامِ خدا میچکد از لولهای که دعا را به گلوله ترجمه میکند. مادران نان را با گریه میشکنند، کودکان با اسمِ آزادی بزرگ میشوند بیآنکه قد بکشند. زمین زیر پاهای معتر�� دهان باز
0
1
22
شادمانی را از یاد برده می رقصیم به ترانه آمبولانس و تفنگها آدمی درخت است و روزگار پائیز بی مهلت برقص هرچند زیر گلوله و باطوم هرچند میان انفجار و انتحار که آزادی انار شکافته به استقبال خیابان رفته که خون به رگهای زمین می ریزد برای بهاری که اسفند هر سال فراموشش می کنند برقص با
0
1
19
از من مپرس که چه بپوشی. من روسری گلدوزی شده ی«ساردیسی» مانند آنکه خودم پوشیده بودم ، ندارم تا به تو بدهم. مادرم همیشه می گفت: در زمان ما بستن یک روبان ارغوانی روی موها نشانه ی اشرافیت بود. اما ما نادان بودیم… دختری که موهایش طلایی تر از نور فانوس است، هرگز نباید برای آرایش
0
0
20
آزادی برای بسیاری از مردم سرمایه دكان است و برای یك تن از هزاران، سرمایه جان. ؟ د.ب
0
0
18
عریان شدیم و در ساعت تلخ به ریشههای نیشکر سفر کردیم در طول راه تلخی چندان فراوان بود که پایان شادمان به رویا مبّدل شد با اینهمه ما همچنان مسافریم و بی شکوه پیش میرویم عریان تر از همیشه بی ساعت و بی عصا کمال رفعت صفایی د.ب
2
2
36
هیچ کس از این دریا عبور نخواهد کرد مگر که تابوتش از گل سرخ ساخته باشند… حسن حسام د.ب
0
0
20
مقدمه کتاب وقایع التفاقیه : شاه عباس صفوی در دربار خود جلادانی به نام چگین (گوشت خام خوار) داشت . کار آنها این بود که محکومان را بفرمان شاه زنده زنده میخوردند. یعنی چگین ها بر سر محکوم ریخته و با دندان تکه ای از بدن او را زنده زنده کنده ومیخوردند. به روایت مولف روضه الصفویه،
1
0
16
آی نگهبان ها وقتِ ارغوان است خسته نیستید از جستجوی عطر و نور در سفره های ما آی جمجمه های رسالتْ پیشه هنگامه یِ طنینِ نوازش هاست خسته نیستید از توقیفِ بوسه و گل های سرخ آخ… نفرینِ تان باد ای جلادانِ متروکْ سرشت محمود درویش د.ب
0
0
10
من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک که بجان هم انداخته است چند تن خواب آلود چند تن ناهنجار چند تن نا هشیار بگذارید هواری بزنم نیما د.ب
1
0
22
جایی دور از این روزها کسی هست که دلم را به یاد دارد. دلی که به همان خنده های ساده توبه شادابی زندگی دل خوش بود به نگاهی که سنگینی دنیا را در خود حل می کرد ا گر ر وز ی این فاصله کوتاه شد اگر سایه ات دوباره از این حوالی گذشت یادت باشد که هنوز ، دوستی پشت این پنجره،چشم به راه
2
0
16
آسمون اووری گرهد تیره به تیره کی دیه دوتا برار با یک یمیره - آسمان ابری گرفت تیره تیره کی دیده دو برادر با هم بمیره #همه کشی تاریخ د.ب
1
0
22
و چهرههای فرسوده در قابهای کهنه که از کنارشان بیتاب گذشته بودیم و از درونمان اکنون سر بر میآورند تا ما را در قابی میخکوب کنند. کی اند و از کجا میآیند؟ که نیمی از من بودهاند و مادرانم در حلقهی عزاشان گریستهاند محمد مختاری د.ب
0
1
12
یوسف من پس چه شد پیراهنت ؟ برچه خاکی ریخت خون روشنت ؟ بر زمین سرد خون گرم تو ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو تا نپنداری ز یادت غافلم گریه می جوشد شب و روز از دلم داغ ماتم هاست بر جانم بسی در دلم پیوسته می گرید کسی. ابتهاج د.ب
0
1
20
می جوشد، می جوشد در پوسته ی عصیان خود زمین و شیار در شیار خشم می رویاند. خاک، مرثیه می خواند بر بستر جوانه های نگونسار، و زمان در ساعت صفر می ماسد به روی تاول داغ خون در نا شکیبائی فصل سرد! و تاریخ حجم تن های شکسته را در باور خویش، صیقل می دهد! ع. کرم زاده د.ب
2
2
18
🗿از همهی اقلیمها نیروهای مختلف به سوی ما هجوم آورده اند، چرا کاری نمیکنی؟ 🤫آنها در راه خودشان یکدیگر را از پا درمیآورند؛ من باقی مانده هایی که به اینجا برسند را میکشم. دیالوگ د.ب
2
0
13
ما را به جرم دوست داشتن محاکمه کردند و به جرم انسان بودن به دار کشیدند.» «من ��ز قبیلهی زخمخوردههایم که هنوز به آفتاب سلام میکنند.» «آزادی نام کوچکیست برای رنج بزرگ انسان.» م.آزرم د.ب
0
0
13
سلطنتطلبی آنها و سلطنتطلبی ما! . ۱ سلطنتطلبهای ایرانی، همواره به چپها انگ قدرتطلبی و افراط و تروریسم میزنند و با هتاکی و دریدگی، بدترین القاب را نثارشان میکنند. منصفترینهایشان (نادر البته) میگویند چپ ایرانی را با چپهای اروپایی مقایسه کنید که چگونه در ساختار سلطنت
0
0
1