Abz1920 Profile Banner
اَبزورد Profile
اَبزورد

@Abz1920

Followers
171
Following
22K
Media
237
Statuses
4K

‏‏دلم میخواد که مسسست بمیرم

Joined February 2019
Don't wanna be here? Send us removal request.
@Abz1920
اَبزورد
5 years
چی کار کنیم بالاخره؟
52
647
11K
@Abz1920
اَبزورد
16 days
کاریزما و جذبه فقط عکس های عمام با آفتابه و لگن.
@TaraNabati
TaraN. 🇵🇸
16 days
کاریزما و جذبه‌اش از رضا پهلوی بیشتره حقیقتا
0
0
3
@Abz1920
اَبزورد
18 days
شبی که آسمون تا صبح مثل روز روشنه و صدای انفجار یه لحظه هم قطع نمیشه، یه چای برای خودم میریزم، میرم کنار پنجره می‌شینم و جهنمی رو که برای شیاطین روی زمین به پا شده تماشا می‌کنم. قسم میخورم که به یادماندنی ترین شب زندگیم خواهد بود.
1
0
3
@Abz1920
اَبزورد
19 days
خب مطابق انتظار با نزدیک شدن به ساعت صفر شروع جنگ، قشر خاکستری از سوراخ هاشون اومدن بیرون و مردم رو بابت اینکه آخوند کشور رو به سمت جنگ کشونده سرزنش می‌کنن. پاسخ اینه که ما به روشنی حاضریم توی این جنگ حتی «کشته» بشیم، به قیمت آینده روشن نسل های بعد! حالا زوزه بکشید و بلرزید!
0
0
4
@pardis__rabiee
پری
28 days
به چهره‌ی هر پسرکی نگاه می‌کنم، غصه‌ی #ابوالفضل_وحیدی خفتم می‌کند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشم‌های بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسه‌ای حاضر به ثبت ‌نامش نبود. می‌گفتند شلوغ و
295
2K
7K
@Abz1920
اَبزورد
26 days
بچه‌های عزیز ما که آرزوی خوردن یک میوه و پوشیدن یک جفت کتونی به دلشون موند و سهمشون از این دنیا آتیش گلوله شد.
@lil_nashee
lil nashee 🇮🇷
27 days
حکومت کودک کش شیعه
0
0
2
@Abz1920
اَبزورد
28 days
به دکتر گفتم من دیگه خسته شدم. فقط می‌خوام همه چیز منفجر بشه. امید رو توی تصویر خرابه‌ها و اسلحه‌ی توی دستم میبینم. امید رو توی نبودن اینا می‌بینم. از این آشغالی که تحت عنوان زندگی بهمون غالب کردن خسته ام. از شاد بودن اینا و غمگین بودن خودمون خسته ام.
0
0
4
@Abz1920
اَبزورد
29 days
مامان گفت توی شهرک تا میتونستن آدم کشتن. یاد محل افتادم. یاد بچه‌هایی افتادم که هر روز توی اتوبوس مدرسه میدیدمشون. فقر رشته پیوند ما بود و من هی فرار میکردم و لای کتابام قایم میشدم تا شبیه اونا نباشم. حالا تن‌ سردشون زیر خاکه و من نمی‌دونم از این احساس شرم کجا باید قایم بشم.
0
0
6
@motorshorgh1
فلج مغزی
1 month
اول اینو بخونید ولی خلاصه‌ی کل شکنجه هایی که شدم،۲۵روز چشمبند رو چشمم بود با اینکه سرم زخمی بود موهامو میکشیدن با چاقو از ته میتراشیدن(نمیدونستم انقدر درد داره)،۲تا از دندونامو شکوندن، گفتم تشنم گفت دهنتو باز کن آبجوش ریخت تو دهنم و لثه‌م عفونت کرد، کتک و گرسنگی و تشنگی هم نگم...
2
6
150
@Abz1920
اَبزورد
1 month
ولی ترس هام و گریه هام دیگه هیچ کدوم قوی نیستن. تنها چیزی که به شدت احساسش میکنم، آرزوی شیرین انتقامه. به دقت و با وسواس تلاش می‌کنم برای اون روز زنده بمونم.
0
0
4
@Abz1920
اَبزورد
1 month
روزها از سکوت زجرآور کوچه خسته میشم و گوشم روز تیر میکنم برای شنیدن یک صدای بلند. شب ها چند ساعت کابوس جنگ و لرزیدن شیشه ها رو می‌بینم و چند ساعت بعدی، تصویر جنازه و تیر خلاص زدن... یک قسمت سریال بی محتوا می‌بینم و بعدش یه ویدیو توی تلگرام از آخرین مکالمه مادر و فرزند و گریه.
0
0
2
@Abz1920
اَبزورد
1 month
یک توییتی اینجا دیدم که گمش کردم ولی چون بسیار به درد بخور بود بد ندیدم دوباره تکرارش کنم: خشم احساس گذرایی هست. چیزی که هولوکاست رو زنده نگه داشت حافظه بازماندگان بود. باید اسم ها رو حفظ کنیم. وقایع رو شرح بدیم و ثبت کنیم و یادمون نره. هیچ وقت یادمون نره چه بر ما گذشت.
0
0
4
@Abz1920
اَبزورد
1 month
این رو بدونید که اگه تا الان برای زندگی کردن با شما میجنگیدیم، از این به بعد فقط برای گرفتن جونتون می‌جنگیم.
0
1
6
@Abz1920
اَبزورد
1 month
پسرک تمام بدنش رو پوشونده بود تا شناسایی نشه. حتماً خیلی امید داشت به زندگی که خوب همه جاش رو پوشونده بود. خون سرخ از پشت سرش بیرون ریخته بود. دست کوچیکش روی آسفالت بی حرکت افتاده بود. با دیدنش بی اختیار مثل مادری که نگران بچه‌ش میشه گفتم هوا سرده... سردش میشه. بعد گریه م گرفت.
5
63
2K
@Abz1920
اَبزورد
2 months
باشه بابا فهمیدیم شما خیلی پروگرسیو هستید و آخوند رو به پهلوی ترجیح میدید. دو دیقه خفه خون بگیرید چون مردم به معنی واقعی کلمه نون ندارن بخورن دیگه!
0
0
1
@Abz1920
اَبزورد
2 months
زجه بزن بچه شیعه، زجه بزن سگ رقیه. هم حرمت رفت هم ناموست. حالا نون خشکت رو تو آب بزن و باز دم تکون بده و آدم بکش.
@Tasnimnews_Fa
خبرگزاری تسنیم
2 months
حرم بدون زائر حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در شب شهادت ایشان
0
0
0
@Abz1920
اَبزورد
2 months
صدای شلیک پشت سر هم شاید بیست تا گلوله رو شنیدم و به آدمی که مجروح یا کشته شد فکر کردم. به این فکر کردم که خون توی این زمین زود پاک میشه اتفاقاً! خون شبیه آب می‌ریزه و جوری پاک میشه که هیچ اثری ازش باقی نمونه...
0
0
2
@Abz1920
اَبزورد
3 months
دلم میخواست آن مسیرهای عصبی اشتباه لعنتی را از داخل جمجمه ام بیرون بکشم و بندازم بیرون. من چه قدر زحمت کشیدم که چهار تا راه تازه آن تو بسازم که خودم را از خفه شدن نجات بدهم. چه قدر زحمت کشیدم به خودم حالی کنم که من هم وجود دارم و مهم هستم!
0
0
2
@Abz1920
اَبزورد
3 months
امروز رفتم دانشگاه، رفتم نوک‌مدادی و پیاده برگشتم. فقط دو روز تعطیلی داشتم و مهم نبود از آسمون دود میبارید یا سنگ. غبار آلودگی رو شبیه مه جاده چالوس میدیدم و مثل سوسک هایی که به تشعشعات هسته‌ای عادت دارن، با آرامش خاطر راه میرفتم و آدم ها رو نگاه میکردم.
0
0
2
@Abz1920
اَبزورد
4 months
پاییزها همیشه یک جور می‌گذشتند. به پهلو می‌خوابیدم و حرکت جریان قهوه‌ای رنگ سیل را روی دامنه‌ی کوه آن طرف ده دنبال می‌کردم و دست های خیسم را که از سوز سرما قرمز شده بود و گزگز میکرد زیر کرسی فرو می‌بردم. گرما به پوستم می‌خورد و استخوان‌هایم جوری سرد بودند که دلم هم میخورد.
0
0
2
@Abz1920
اَبزورد
4 months
میشه گفت تقریباً تراپیستم رو قانع کردم که مجبورم دهن خودم رو با کار بگام چون فقیرم.
0
0
1